تبليغاتX
سكانس هايي از يك نهال
شاید وقتی دیگر. باری دیگر. جایی دیگر عشق را بیازما یم
شاید وقتی دیگر. باری دیگر. جایی دیگر عشق را بیازما یم
وسوسه در آغوش کشیدنش که هیچ حس مشابهی لذتش را نداشت مرا و آرزوهایم را سوق می دهد به عشق یادم نمیرود بوسه های جسورانه اش را.
اتاقش را که در غروب دلگیر پاییزی تاریک بود
اما گرمای لمس کردن تن حریرش روشنی بخشش بود عشق بازی در آغوشش همه چیز را در بر گرفته بودکه انگار در این دنیا نبودم هیچ چیز ما را از آغوش هم جدا نمی کرد
حتی صدا پای پدرش،
بی مهابا جاده عشق را می پیمودم.
می توانستم عشق را زندگی را حس کنم،حس اینکه روزی من هم پدر خواهم شد. مادر فرزند من ساده است.
مثل آب این غرور که مادر فرزندم نجیب است مثل شبنم مرا بر ابرها سوار می کرد من او بودم.
هرآنچه که او می خواست تنها برای او،
همیشه وفاداربه او ،
وقتی با او بودم،
می با لیدم که مالک جانو تنم است و من جانم را نثارش خواهم کرد من چه توقعی داشتم
جزا ینکه عاشقش باشم همه چیز را با جانو دل می پذیرفتم فحش و سرکوفت و چه شد در آخر؟؟؟
من کهنه شدم فرسوده و از کار افتاده
دیگه من اون....... ای نبودم که سه سال عاشقم بود
...... ای که آرزوی به دست آوردنش رو داشت مرده بود
کاوه تکراری شده بود و از همه مهمتر اینکه .....ثروتمند نبود من ثروتمند نبودم به همین سادگی ترکم کرد و رفت.
اما انتقام هنوز جایگاهش را از دست نداده بود هر بار که برگشت مردم تا انتقام گرفتم،
زجر کشیدم اما ایستادم. این انتقام از خودم بود این خودکشی بود که حسم را کشتم ،
هنوز خالی نشدم.
از درون شعله ورم عشق هنوز پا برجاست
اما فرصت انتقام هنوز پابرجاست....

اين نوشته ها نوشته يه دوسته كه فقط بهش بگم ...
عزيز مهربونم همه اينا هست
همه ما آدما اين دردو مي كشيم
كشيديم
خواهيم كشيد.
تو يه پسري ولي
ما دخترا چي ؟؟؟؟؟؟؟؟
هم چي مي گذره
قصه هامون تكراري شدند...
يكي بود يكي نبود
......
يكي بود يكي نبود
.....

مي گذره
نوشته شده توسط نهال در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 21:15 | لینک ثابت |

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی غمهات
می سوزونه گاهی قلبو، زهر تلخ بعضی حرفا ت
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونت
هوسهاش که تموم شد بگه پیشت نمی مونم
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشق خبرش شه
خیلی سخته بی بهونه دل یکی رو شکو ندن
بخدا کم غصه ای نیست تا ابد تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگاهی دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره یه زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما تو زمستون سرد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون ، بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی که عاشقشی دروغه
چقدر ازغصه اون شب چشم من سرش شلوغه
چقدر قشنگه تا همیشه پای وعده ها نشستن
خیلی سخته اخر دلشو با نامردی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که باورت شه نبوده هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شده بازم دوباره
نشد که من و تو همیشه با هم بمونیم
انقدر عاشق که نشه گفت دیوانه کدومیم

نوشته شده توسط نهال در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 11:15 | لینک ثابت |
بعد از مدت ها اومدم
امتحانا وغيره
سرم شلوغ بود
و زياد حوصله سر زدن به اين وبلاگ نداشتم.
ان شالله به زودي آپ مي شم وپست جديد مي ذارم
نوشته شده توسط نهال در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 23:40 | لینک ثابت |
روز سه شنبه 25 دي

برام خيلي مهمه تولد عزيزمه داداش گلم سعيد
 برات آرزوي خوشبختي وسربلندي را دارم.






از طرف خواهرت
نوشته شده توسط نهال در دوشنبه 24 دی1386 ساعت 2:5 | لینک ثابت |

پنج سكانس

سكانس اول (دلم طرح نوشتن كرده ! )
دارد برف مي بارد و شعرسرازير مي شود از آسمان . خدا هم شاعري را دوست دارد !

سكانس دوم (سلام !)
از اين اتفاق زيبا وفوق العاده، كه درسكانس دوم به تو سلام كردم، تعجب كردي؟ راستش را بخواهي برفي كه طعم زمستان و نويد فصلي نوين را دارد، ديگربرايم حواس نمي گذارد. برف يعني . . . ! فكر مي كني برف يعني چه ؟؟ خوب فكركن ! سكانس آخربرايت مي گويم.
 
سكانس سوم ( لطفاً كمي به رفتارهاي اخير من توجه كن ! )
يك موضوعي براي من خيلي جالب است . اين كه وقتي من بهانه مي گيرم، به قول خودت غرغر مي كنم، عصباني مي شوم، بد اخلاقي مي كنم، خودخواهي مي كنم – البته اعتراف مي كنم كه بيشتر مواقع اين جوري هستم ! مي بيني چه قدر صداقت دارم؟! لطفاً صداقت من فراموشت نشود- توسريع واكنش نشان مي دهي و بعد از چندين و چند ماه باز هم رفتارهايم رابه من گوشزد مي كني. اما نمي دانم چرا رفتارهاي اين روزهايم را به رويم نمي آوري. راستي ! اصلاً متوجه برخوردهاي جديدم شده اي؟ ببين چه قدر آرام وصبور شده ام؟ چه قدر در سكوت سفر مي كنم؟ و چه قدر در سكوت برايت حرف ها مي زنم؟ لطفاً در اين روزهاي عريان زمستاني و برفي، به من كمي توجه كن ( براي كمي توجه كردن كه وقت داري؟!).

سكانس چهارم ( اين سكانس، تجزيه و تحليل نام دارد)
يك پيشنهاد خوب برايت دارم. قبل از اين كه بگويم ازنظر من، برف يعني چه!، به پيشنهادم توجه كن و عصباني نشو لطفاً . چند دقيقه وقت بگذار(باور كن ارزش وقت گذاشتن را دارد) وگذشته واكنون مرا با هم مقايسه كن . . . فكر مي كني دليل صبوري هاي غيرقابل باور اين روزهاي من چيست؟! از جوابي كه پيدا مي كني، متشكرم!
 
سكانس پنجم(وقتي با تو حرف مي زنم، بي اراده شاعر مي شوم!)
دارد برف مي بارد و . . . برف يعني . . . من دوستت دارم !!!






نقطه چين ...
- مي دونم به پاي نوشته ها و شعراي تو نمي رسه ولي اينم يه جورشه ، يه سبك خيلي خاصه...
- يه ليوان آب آرومت مي كنه عصباني نشو ، روزايي كه من ناراحت شدم با تمام فشاري كه روم بود سكوت كردم...
نوشته شده توسط نهال در دوشنبه 24 دی1386 ساعت 1:40 | لینک ثابت |
هفت سكانس


سكانس اول
(كمي و فقط كمي چشم هايم عصباني هستند) من اين سكانس را دارم براي خودم مي نويسم ! لطفاً تو نخوان ! احساساتم تصميم گرفته اند ديگر با آدم خودخواهي مثل تو كاري نداشته باشند ! تمام !

سكانس دوم
(سكانس ها هم مي توانند آخرا لزماني باشند) درخت پشت پنجره آشنا ، بيشتر از تو دركم مي كند. واقعاً برات متأسفم كه يك درخت مرا بهتر از تو درك مي كند ! فكر مي كنم آخر زمان شده است ! درخت ها از آدم ها دوست تر شده اند !

سكانس سوم
امروز مي خواهم چند تا حقيقت (منظورم از چند تا، دو تاست) را فقط براي خودم بازگو كنم. فقط براي خودم ! لطفاً تو نخوان !همه آدم بزرگ ها بچه هاي كوچكي هستند كه ناخواسته بزرگ ناميده مي شوند، وتو هم از اين موضوع سوءاستفاده مي كني ! تو سوءاستفاده مي كني و با من مثل يك كوه برخورد مي كني. من توان تحمل نا مهرباني هاي بي توجيه و غير متعارف تو را ندارم . خب . . . چون تو را مخاطب قرار داده ام ، مي تواني يك كم از نوشته ها را بخواني !

سكانس چهارم
(سكانس سوم پر بود از حقيقت اول) من نمي دانم تو چند تا دوست داري و دوستانت چه قدر دوستت دارند . اما مي دانم هيچ كدام شان مثل من نيستند ! من دوست خيلي خوبي براي تو هستم ! يك دوست خيلي خوب ! (لطفاً حرف هايم را كاملاً باور كن. متشكرم) اما . . . فكر مي كنم كه تو داري دوستي مرا از دست مي دهي ! فكر مي كنم ،البته !درخت پشت پنجره آشنا ،به اين موضوع ايمان دارد اما من نمي خواهم زير بار اين موضوع بروم. آخر، دوستي با تو براي من بسيار بسيار مهم است.

سكانس پنجم
تو با من سر ناسازگاري گذاشته اي ، شديد ! و من صبور شده ام، عجيب ! با حرف هايت دل ثانيه ها را مي شكني ، چه برسد به دل من ! ببين ! گوش كن ! من دارم سعي مي كنم آرام آرام به تو نزديك شوم و تو داري آهسته آهسته مرا از دست مي دهي . . . آهسته آهسته .

سكانس ششم
( اين يك سكانس اعترافي است ) مي خواهم به يك حقيقت اعتراف كنم : تمام اين شش سكانس را براي نوشتم كه تو بخواني ! ! ! هيچ چيز در دنيا ارزش دوستي خوب وخالص را ندارد . هيچ چيز ! نه پول ، نه شهرت ، نه هيچ چيز ديگر.

سكانس هفتم
من قدر تو را مي دانم دوست خوبم . اكر دوست داشتي ، تو هم قدر مرا بدان . مطمئن باش چيزي از دست نمي دهي اگر قدرم را بداني (كاملاً مطمئن باش ! ) . . . دوستت دارم ، دوست خودخواه و خوب من ! ! !

نقطه چين
... هيچي نگم بهتره !




نوشته شده توسط نهال در شنبه 22 دی1386 ساعت 16:20 | لینک ثابت |
فرم عضویت باشگاه ... گرفتم . از بعد از عید کلاسا شروع میشه ... خوشحال که تونستم یه خرده بزرگ بشم ...

موفقیت ، پیشرفت ، بزرگ شدن

اینم راه من که می خوام ازش گذر کنم

و

به اون بالا برسم ... فقط پله پله ...

نوشته شده توسط نهال در سه شنبه 27 آذر1386 ساعت 13:21 | لینک ثابت |
 

شیوانا می گه جذب دو طرفه است!

جذب همیشه دو طرفه است. وقتی تو به سمت کسی یا چیزی کشش داری .بدان و آگاه باش که اون هم به سمت تو جذب شده. وقتی دوست داری کسی بهت علاقه داشته باشه ، ایمان داشته باشه که اون شخص تو رو صدا کرده. پس جذب همیشه دو طرفه است.

من و تو

 

نوشته شده توسط نهال در سه شنبه 27 آذر1386 ساعت 13:14 | لینک ثابت |
خداوند بزرگ مرتبه می فرماید:چه کمند آنهایی که درشب بیدارندودرصبح استغفار می کنند.

پیامبر می فرماید: مومن شب ها می گرید و روزها می خندد.هر دریایی راکه می بینی ساحل ندارد و هرروزی دنبال شبی است و روز قیامت است که شب و پایانی ندارد ودریای رحمت الهی است که ساحل نداردو بوستان تبلیغ معرفت الهی در شب است.گنج های ظرافت های خدا در شب است. شب نماز را که برپا می کنی آئینه شناخت خداست. وقتی احتیاج خود را عنوان کی کنی محبت الهی نازل می شود.

شب دو حرف است :

"شین و با "

شین او مهربانی وبرای تو خصلتی بزرگ قرار دارد

مانند عارف( آگاهی )داشت عبور می کرد که ناگهان در چاه حمام افتاد و صورت چون ماهش با گل ولای آمیخته شد وناراحت شد .

عاشق به او گفت:صورت مثل ماه خود را سیاه نبین با یک مشت آب بشور تا مجددا قابل رویت شوی کجاست عاشق شب زنده دار که قدر شب را بداند.

 یه شمع

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نهال در سه شنبه 27 آذر1386 ساعت 10:57 | لینک ثابت |
 

از دست يه سري از آدما كفرم در اومده ، بابا خجالت داره كه چي هي شخصيت آدما رو خرد مي كنيد... اگه طرف جلف بازي دز نياره ، رو به كسي نده ، يا به قول استاد فلسفه آقاي قرباني شر و ور نگه ... خودخواه ، خودشيفته اس ، هيچي بارش نيس ، كلاس مي ذاره ...
تمام اينا يه ضمينه سازي بود كه به خيليا (به يه شخص خاصي بگم )خيلي از آدما ارزش ندارن كه بخاطرشون وقتت هدر بدي و خواستشون برآورده كني ، احترام كه بهت نمي ذارن كاري هم مي كنن كه اعصاب يكي ديگرو هم خورد كنن . اگه حرفم بزني مي گن بهش تعصب داري ، يه چيزي هست ، آخه يكي نيست بهشون بگه مگه خودتون شخصيت نداريد كه همه رو بي شخصيت خودخواه و خودشيفته مي دونيد

دوست عزيزم خواهش مي كنم اين نوشته رو بخون و خواهشاْ ببين كي ارزش كاري رو كه كردي مي دونه .
اميدوارم منظورمو بفهمي و خواهشاّ بين خودمون باشه . نمي خوام لقب آدم فروش بگيرم...



 

نوشته شده توسط نهال در پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت 13:52 | لینک ثابت |
 
business articles